|
مقاله قابل تاملی در باب تحقیقات از محقق ودوست خوبم حسین مسرت
بنابر آمار منتشر شده از سوي مراكز علمي و پژوهشي ايران ،درصد محققان و پژوهندگان ايران نسبت به ساير كشورهاي جهان سوم ميزان كمتري را شامل مي شود. اين كه چه دشواريهايي وجود دارد كه تحصيلكرده گان اراني پس از فراغت از تحصيل اغلب تحقيق را رها ميكنند ، وقت گير و حوصله بيشتري مي طلبد كه از كنجايش اين گفتار خارج است . هر چند در چند قسمت از گزارشهاي روزنامه اطلاعات و ساير جرايد به اين مسئله پرداخته شده ، اما هنوز جاي آن دارد كه اين مسئله پيش تر ريشهيابي گردد و راههاي گشودن اين تنگناها شناخت شود
آنچه نگارنده قصد دارد در اين گفتار به بررسي آن بپردازد ، طرح دشواريهايي است كه بر سر راه محققان با تاكيد بر محققان ادبي در ايران وجود دارد
با تمام تمهيداتي كه وجود دارد يك محقق مشكلات راه را تحمل ميكند و سرحال و قبراق وارد گود تحقيق ميشود، نخست و در مراحل ابتدايي كار و تا چند سالي آن چه ذهن او را به خود مشغول ميدارد گاه باعث سرخوردگي و دل سردياش ميشود ، چند چيز است :
1- گراني لوازم التحرير ، كاغذ ، فيشهاي تحقيقي ، پوشه ، كمد بايگاني و امثال آن است كه گا ه به قيمت انصراف از اين كار ميانجامد
2- كتابخانههاي شهرستانها با كمبود شديد كتاب به ويژه كتابهاي روز آمد روبرو هستند . سالهاست كه به غير از چند كتابخانه مهم ايران همچون : آستان قدس رضوي ، ملي تهران ، آيت ا... مرعشي، دانشگاه تهران وزيري يزد و چند كتابخانه انگشت شمار ديگر ايران ، اكثر كتابخانهها منابع بيست ، سي سال پيش را در دسترس پژوهندگان ميگذارند و چنان كه در مقاله مرجع نگاري و دشواريهاي آن در ايران مندرج در ادبستان شماره 16 نيز اشاره شد ، بنابه دلايل عديدهاي ، كتابهاي مرجع در ايران هم كم چاپ مي شود و هم بسياري از كتابخانهها آنها را در اختيار ندارند ، آمار كتابهاي خريداري شده كتابخانهها در سال حداكثر به هزار جلد هم نميرسد ، برخي كتابخانهها تنها تغييري كه در آمارشان صورت ميگيرد به واسطه پاره يا مفقود شدن كتابهايشان است . بودجه در نظر گرفته شده براي كتابخانههاي عمومي زير پوشش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بسيار كم است و اين مقدار نيز تكافوي رشد سريع جمعيت را نميكند . بگذريم از اين كه تعداد كتابخانههاي ايران و تعداد صندلي و ميز وكتابشان اصولا با ميزان جمعيت ، حتي در كمترين مقياس جهاني كه هرسال از سوي «ايفلا» اعلام ميشود پايين تر است
3- بنا به دلايل اقتصادي – اجتماعي و تورمي كه همه ما شاهد آن هستيم بهاي كتاب نيز پا به پاي ديگر اقلام بازار سير صعودي يافته است و كتاب از هر برگي يك ريال در سال 61-62 به برگي 50 تا 0 ريال در سال 74-75 رسيده است و دانشجو يا محققي كه با درآمد اندك سعي مي كند حداقل خرج خانه و خانواده خود را تامين كند به خريد كتابي كه در سال 62 به بهاي 60 تومان چاپ ميشد و در سال 70-69 به بهاي 3000 تومان رسيد ه است قادر نيست برخي بنا بر ارزش آزاد ارزهاي خارجي در برابر پول ايران ، كتاب هاي ايران ارزان تر از كشورهاي ديگر ميدانند ، حتي بر فرض پذيرش اين گفته ، باز هم كتاب براي گروه محقق و پژوهنده اجتماع ايران گران است در صحبتهاي تني چند از مسئولان شنيده شد كه ميگفتند : كاغذ كتاب هم ميبايست جزء اقلام ضروري جامعه مثل گندم قرار گيرد و بدان يارانه تعلق گيرد
4- اسان ترين راه بهره وري از كتابهاي پايه و مرجع در ايران براي محققي كه در مورد موضوع مشخصي تحقيق ميكند ، تصوير گرفتن از صفحات مشخص كتاب است كه اين كار كمك به پژوهنده اي كه توانايي خريد كتابهاي گران را ندارد اما در عمل ديده مي شود كه گاه تصوير گرفتن از بيست يا سي صفحه يك كتاب از اصل بهاي آن كتاب گرانتر مي شود و چون آن كتاب در بازار وجود ندارد ، پژوهنده به ناچار بايد اين هزينه سنگين را تقبل كند ، از آن گذشته كتابخانههاي ايران اعم از عمومي ، تخصصي و يا دانشگاهي دستگاه تكثير ندارند و اگر داشته باشند نرخ آن با بيرون تفاوتي ندارد ، مسئولان اين گونه كتابخانها ميگويند : بايد كاغذ ، پودر و محلول دستگاه را از بازار آزاد تهيه كنيم و از اين رو بهاي تمام شده آن هم برابر با بازار آزاد ميشود
دومين مسئلهاي كه پژوهنده گان در مراحل بعدي كار با آن روبرو خواهند شد و اگر درستتر بگوئيم احساس خواهند كرد دشواريهاي اعلام نشده و يا اصطلاحا پنهاني تحقيق در ايران است كه به دو شكل عمده و بارز وجود دارند
5- كتابخانهاي
در اين شكل گاه يك اتفاق ساده و بي اهميت باعث مي شود كه يك پژوهنده از دسترسي به كتاب و به ويژه نسخه خطي محروم بماند . كافي است مدير كتابخانه از آن محقق خوشش نيايي و يا با او لج كند و يا نتواند آن طور كه ذائقه مبارك ايشان است اقتضا كند منتش را بكشيد ، آن وقت كلاه طرف پس معركه است ، اين جا ديگر شايستگي ملاك كار نيست ، بلكه تملق ، چاپلوسي ...ملاك حقانيت ميشود و با در نظر گرفتن فلان مدير كتابخانه است كه فلاني چون مويش سپيد است و چند سال زودتر به دنيا آمده از يك محقق جوان و كاركرده و كار كشته بهتر ميتوواند در مورد فلان نسخه تحقيق كند ، سعي ميكند با آسانترين روش وسايلي را فراهم كند كه آن شخص زودتر به فيلم يا نسخه عكسي آن كتاب دسترسي پيدا كند و به انحاء مختلف در برابر آن محقق جوان و بخت برگشته اشكال تراشي ميكند و دلايلي به اصطلاح موجه ميآورد
گونه ديگر مشكل كتابخاانه اي باز هم در بخش نسخههاي خطي نمود پيش تري دارد ، پنهان كردن و فهرست نكردن نسخههاي خوب و منحصر به فرد برخي كتابخانههاست . شخص فاضلي كه در كار تهيه و فهرست نسخههاي خطي فلان كتابخانه بوده ، چون ديده فلان نسخه ، نسخه خوبي است از معرفي آن در فهرست مذكور سرباز زده است به اميد آن كه روزي خود بر روي آن نسخه كار كند (البته اگر زنده بماند)
2- غيركتابخانهاي
در اين حالت به دو طريق سعي مي شود رقيبان را از ميدان بدر كند
الف ) برخي كتاب سازان و نويسندگان در اثناي مصاحبههاي خود و يا در انتهاي كتابهايي كه چاپ ميكنند كه به زودي قلم ايشان منتشر خواهد شد و پيشاپيش مژده چاپ آن را به دوستداران كتاب ميدهند ظاهرا كار خوب و پسنديده است است و از دوباره كاري ها جلوگيري ميكند و از طرف ديگر محقبان با برخورد با اينگونه اطلاعيهها از كار هم با خبر مي شوند و سعي مي كنند دنبال موضوعات ناب و دست نخورده بروند ، اما در باطن چنين نيست و نوعي ترفند به حساب مي آيد كه تنها هدف از ميدان به در كردن وقضبه كردن كارهاست . محققان تازه كار فريب اين ترفندها را خورده و كاري را كه چندين سال بر روي آن زحمت كشيدهاند و آن را تا مراحل چاپ رسانده اند ، از ترس اين كه اگر فردا كار اين آقا چاپ شود ، كارشان روي دستشان ميماند ديگر خريداري ندارد و بر آنان بر چسب مقلد و دزد خواهند زد ، يكباره به نابودي فيشهاي خود ميپردازند ، مثلا سال 65 نويسندهاي اعلام كرده بودكه به زودي كتاب شناسي نيما توسط ايشان چاپ خواهد شد .كه الان كتاب شناسي نيما را چاپ كرده است ( در نيمه اول سال 70 توزيع شد ) در آن سال با خواندن اين خبر به معدوم كردن فيش هايش پرداخت و وقتي پس از گذشت دو سال ديد از اين كتاب موعود خبري نيست از نو دست به كار تهيه و تدوين كتاب شناسي نيما شد
ب – شايعه پراكنتي ، جو سازي ، زير پا خالي كردن و غيره
دراين گونه موارد شگرد ديگري به كار ميرود كه گفتني است مدعيان تا با خبر ميشوند كه يك نفر در مورد موضوعي مهم و خوب تحقيق ميكند ،از طريق جو سازي سعي ميكنند با خرد كردن روحيه و شخصيت وي او را از اين كار بازدارند ، در محافل و مجالس كه مينشينند عنوان ميكنند : من 15 سال است بر روي فلان موضوع كار مي كنم ، آن وقت آن آقا آمده كار مرا دزديده است و هنگامي كه پرسيده مي شود يعني نتيجه تحقيق و ماحصل كارتان را برده و از رويش كپي يا رونويسي كرده است پاسخ ميدهنن نه اين موضوع كار من بوده است و او با آگاهي از اين كار ، زودتر دست به كار تحقيق بر روي موضوع مورد دلخواه من شده است و آن را به دست چاپ سپرده است
اينها اگر همانند گروه نخست در مصاحبه و يا جايي اعلام كرده بودند ، شايد حرفشان پذيرفتني بود ( در حاليكه مرزهاي علم ودانش و تحقيق بي كران است و هر ذي شعوري حق انتخاب و پژوهش و بررسي ، پيرامون موضوعهاي مورد علاقه خود دارد ، حتي ديده ميشود ، با اين كه در بازار كتاب حداقل صد نوع ديوان حافظ چه به صورت تصحيح و مقابله و شرح و غيره و چه بدون آن وجود دارد باز در خبرها آمده است كه فلان شخص براساس سي و سه نسخه خطي قصد چاپ ديوان حافظ را دارد يا مثلا آقاي دكتر شريعت در كار چاپ شرح حافظ ده جلدي خود است و الخ)
اما گروه مورد نظر ما در جايي چنين مطلبي را نگفتهاند و بيهوده فريادشان بلند است آنان ميپندارند فلان موضوع فقط به مالكيت ايشان در آمده و احدي حق ندارد در مورد آن تحقيق كند اين كار مانند اين است كه كسي بگويد ، اي اهالي شهر من قصد دارم در يكي از روزهاي كه گذرم به فلان خيابان افتاد طرف چپ بپيچم ، پس تا آن موقع كسي حق تردد درآن منطقه را ندارد
ج _ نوعا از سوي برخي محققان مسن و نويسنده اجتماع و به اصطلاح خودشان « دود چراع خورده » به محققان جوان بي اعتنايي ميشود آنان سعي ميكنند با بر شمردن دشواريهاي كار ، محقق جوان را دل سرد نموده و حق انتخاب موضوع را از او سلب نمايند و گاه ديده شده كه با اطلاع از موضوع طرف جوان نخست كار او را از اين كار منصرف كرده و بعدا خود دست به كار تهيه و تدوين آن موضوع ناب ميشوند
آنان نه تنها به آثار چاپ شده گروههاي سني پايينتر از خود (حتي اگر پنجاه ساله هم باشد) توجهي ندارند و آنها را نميخوانند ، بلكه اين جاو آن جا بيان ميدارند : اينان محقبان يك شبهاند ، ما اين موها را در آسياب سفيد نكردهايم ، سالها دود چراغ خوردهايم ، تا به اين جا رسيدهايم ، اينان توقع دارند هم چنان مردم كتابهايشان را با حرص و ولع بخرند و بخوانند ، در حالي كه كتابي كه آن شخص ، به اصطلاح تصحيح كرده جز دادن نسخه عكسي و مغلوط فلان كتاب به حروف چيني قديمي كه از حسن اتفاق خط شكسته يا نستعليق را ميتواند بخواند كار ديگري نكرده اند و ناشران نيز با بها دادن به پيشوند نام ايشان كه دكتر است يا سني از او گذشته و موهايش سپيد شده است كتابش را چاپ كرده و به بازار كتاب ميفرستند
اينان در دادن اطلاعات و آگاهي امساك ميورزند و سعي ميكنند شگردهاي كار تحقيق را مخفي دارند ، چرا كه ميپندارند خداي ناكرده يك وقت نانشان آجر و دكانشان تخته ميشود
حتي گاه ديده شده اين دود چراغ خوردهها ، موضوعات كار خود را ريز كرده و به دانشجويان خود ميدهند ، آن گاه پس از پايان ترم با يك دور مرور بر آن نوشتهها ، در قالب يك نثر واحد ، كتابي را به نام خود چاپ كرده و روانه بازار ميسازند
آيا با اين تفاضيل و دشواري هاي گفته شده برخي از محققان ( درصد ديگري از آن درصد ناچيز) حق ندارند كه پيمودن چنين راه دشواري را رها كنند ؟
حسين مسرت
|